که همون دور شدن از مامان وپیوستن به باباست چندان
ناراضی نیست و روزهایی که من نیستم و پیش بابایی میمونه
اصلا بی وفا سراغی از من نمیگیره و کاملا بهش خوش میگذره
تازه روزهایی که میره سر کار که تا شش بعد از ظهر از هم
دوریم وقتی اقا تشریف میارن خونه دریغ از یک ابراز احساسات
و این منم که مثل کنه بهش می چسبم
وقتی هم که برمی گردم خونه همش تلفن دستمه و نگاهم به
ساعت که اقای رییس کی به منزل میان تا دلتنگی های من
تموم بشه البته قرار بر این شده که به دلیل شیوع بیماریهای
مختلف اقا دگه تا جاییکه میشه از منزل خارج نشن و پیش
بابایی در خونه بمونند
مطلب بعدی اینکه بعد از خرید اولین خودرو برای پسری که
نزدیک به یک سال و نیم ازش می گذره و خداییش به نظر من
بهترین وسیله براش توی اون سن بود با دیدن اشتیاقی که
نسبت به رانندگی و انواع و اقسام ماشینها دارند به این فکر
افتادیم که وسیله نقلیه اش رو مدرن کنیم و یک ماشین جدید
براش گرفتیم و الان تقریبا یک ده روزی هست که با ماشین
جدیدش حال می کنه و خوشبختانه یکی از شرایط ازدواج رو
پیدا کرده
از شیرین زبونیهاش هم که دیگه نمیتونم بگم چون ممکنه
همین جا غش کنم
چند وقت بود که مرتب میومد سراغم و میگفت بذار یک بوسه
شکلاتی ازت بکنم بعد یک بوس محکم ازم می کرد بعد از
خواهرش پرسیدم که ین بوسه شکلاتی رو از کجا یاد گرفته
گغت:مربوط میشه به اون شعر عمو پورنگ که توش بوس
شکلاتی داره این احتمالا از اونجا یاد گرفته
چند وقت هم هست که اگه جلوی جمع بهش گیم کاری رو
نکنه یا چیزی رو از دستش بگیریم شدیدا تو لک میره بهش
بر می خوره ناراحت میشه بغض میکنه و تا یک رع خشکش
می زنه و از جاش تکون نمی خوره تادیگه با هزار سلام وصلوات
ومنت کشی حالش خوب بشه
عشق به تماشا کردن سی دیهای مختلف به تماشای شگفت
انگیزان کشیده شدو الان هم بتمن نگاه می کنه
روزی صد بار دکتر میشه من رو با خشونت تمام معاینه می کنه
دستش رو تا مچ تو دهانم می کنه دلم رو فشار میده گوشم
رو میکشه خلاصه دکتر خشنیه چند وقت پیش ازش پرسیدم که
بزرگ شدی دوست داری چکاره شی گفت دکتر البته باید درس
بخونم نزدیک بود چشمام از حدقه بزنه بیرون
خلاصه این هم از کارهای پسرمون که روز به روز بزرگتر و
ماهتر میشه
[ ]
+ نوشته شده در ساعت8 توسط مامان دوتا گل
بالاخره سه شنبه این هفته شد
همه بچه ها پس از طی مراح مختلف مثل رفتن به مهد کودک و
دبستان و دبیزستان و دانشگاه در اخر با تلاش فراوان برای
خودشون کار دست و پا می کنند اما پسرک ما در سن دو سال
و سه ماهگی کارمند کوچولو شد![]()
موضوع از این قراره که امسال بالاخره پس از دو سال بخور و
بخواب و مرخصی بدون حقوق برگشتم سر کار البته امسال هم
به دلیل اینکه اقا پسرمون هنوز کوچکه و با شیوع بیماریهای
جور و واجور ممکنه که به درد سر بیفتیم تصمیم گرفتیم که
من نیمه وقت مدرسه برم یعنی دو روز در هفته و باز تصمیم
بر این شد که حتما یک روزش پنجشنبه باشه که بابایی خونه
باشه و پسرکمون رو نگه داره و یک روزش وسط هفته که با
بابایی بره سر کار و خلاصه دستی در چرخاندن چرخهای مملکت
داشته باشه![]()
تا بالاخره سه شنبه هفته پیش بابا رفت که درخدمتگزاری حاضر
باشه ![]()
خلاصه کلی هم کمک کرده بود از دادن برگه برای تایپ به
تایپیست
بابایی تا اخراج معاون بابایی با این جمله که بلو
سوال اسانسول شو بلو بیلون ![]()
و البته کلی هم شیطنت کرده بود و بالاخره ساعت پنج بعد از
ظهر با یک رایحه خوش به خونه برگشت
این گرفتن حسین اقا از پمپرز هم گرفتاری شده تنبلی من از یک
طرف و شیطونی اقا که حاضر نیست به هیچ عنوان داخل
دستشویی بره از طرف دیگه کار رو طولانی کرده
اخه کی دیده یک کارمندپوشک ببنده بره سر کار![]()
[ ]
+ نوشته شده در ساعت7 توسط مامان دوتا گل
ادامه اخبار چند روز دیگر
[ ]
+ نوشته شده در ساعت9 توسط مامان دوتا گل
گلم رو نذاشتم
این هم جدیدترین عکس گل پسرم
[ ]
+ نوشته شده در ساعت14 توسط مامان دوتا گل
پسر ناز من چند وقتیه عاشق کارتون شرک شده شاید روزی چهار پنج بار کارتون شرک و
کریسمس رو ببینه خیلی از جملاتش رو هم حفظ شه تا میگیم حسین شرک چی میگه
صداش رو کلفت می کنه و میگه کریسمس بر همه مبارک باشه
بعد از شرک کارتون بازگشت به گایا رو دوست داره اما چون خیلی طولانیه تا اخرش نمیبینه
زبونش هم بسیار شیرین شده
چند وقت پیش رفته بودیم مسافرت به باباش گفت بابا برام پیتزا بخر
باباش هم به شوخی بهش گفت نمی خرم می خوام امشب نون خالی بهت بدم بخوری
بعد همچین با حالتی که ادم لش ضعف میره به باباش گفت باهات قهرم باهات قهرم
وقتی بهش میگم حسین به مامان چه قولی دادی
میگه قول دادم پسر خوبی باشم ناخوام ناخوام یعنی نمی خوام پسر خوبی باشم
هنوز همچنان عاشق ماشین و موتوره و هر موتوری که در خیابون میبینه میگه برام بخر بابا
دو روز در هفته خواهرش میره دیگه مسیر رو کامل میشناسه تا یک مقدار میریم جلو
میگه اجی بره کلاس میگم کلاس چی میگه زبان میگم چی یاد بگیره میگه مثلا ابیلی بیلی
یعنی داره انگلیسی حرف می زنه
شیطونیهاش هم که هنوز پا برجاست کم نشده که هیچ زیادتر هم شده
نقاشی کردن رو هم دوست داره میگه نداشی بعد یک بیضی میکشه میگم حسین چی کشیدی
میگه تخم مرغ
[ ]
+ نوشته شده در ساعت12 توسط مامان دوتا گل
گاهی اوقات غصه می خورم که چرا توررو به این دنیا دعوت
کردم هر چند که میدونم خواست و اراده خدا بالاترین خواست
هاست و تو باید به این دنیا میومدی
اما کاش میتونستم دنیات رو عوض کنم
کاش میتونستم در دنیایی بزرگت کنم که مجبور نبودیم برای
آزادی که اولین حق انسان بعد از حق حیاته بهای گزافی به
قیمت جان انسانها بپردازیم
جایی که روح فکر خون انسان ارزش داشته باشه
جایی که کسی قیمت بقاش ریختن خون هم نوع خودش نباشه
جایی که فکرها رو حبس نکنند
جایی که همه با هم دوست باشند و شیطان در دل و وجود اونها
رخنه نکرده باشه
جایی که برابری معنای واقعی داشته باشه
جایی که مادرانی مثل من نگران نباشند که ایا فرزند من فردایی
ازاد خواهد داشت یا نه
جایی که بوی اسلام ناب از گوشه گوشه اش به مشام برسه
و دنیایی باشه سراسر ارامش
اما بدان که من و تمام مادران دنیا تمام تلاشمون رو خواهیم کرد
و از جان مایه خواهیم گذاشت تا کسی نتونه فکرت رو زندانی
کنه حتی اگر جسمت زندانی باشه
[ ]
+ نوشته شده در ساعت7 توسط مامان دوتا گل
خوبی مامانی
دوست دارم عکسای تولدت رو بذارم اما کامپیوترمون خرابه
جدیدا خیلی شیرین شدی و البته شیطون
یک وقتایی دیگه از دستت واقعا کم میارم چند روز پیش دیدم
دو تا پاکت شیر بزرگ رو اوردی داری خالی میکنی روی مبل و رو
زمین یکیش رو که کامل خالی کرده بودی مشغول خالی کردن
دومی بودی که خلاصه دستگیرت کردم
اگر ابمیوه هم بهت بدم حتما از نی اون به عنوان شلنگ
استفاده می کنی و همه جارو ابمیوه می پاشی
حرف زدنت هم که کامله کامله
گاهی اوقات برای خنده کلمات خیلی سخت رو میگیم و تو بدون
اشتباه اونها رو تکرار می کنی
جمله بندیت هم درسته
مثلا
حسین ابمیوه دوست داری دوست دارم
یعنی کامل میدونی فعل رو باید چطور به کار ببری
جملاتت از دو سه کلمه ای فراتر رفته و جملات طولانی رو
راحت میگی
خلاصه خیلی شیرین شدی
تازگی ها عاشق حموم شدی تا در حموم باز میشه تو توشی
همش هم باید دوش حموم باز باشه و اب بریزه رو سرت درست
بر عکس چند وقت پیش که اصلا این رو دوست نداشتی
فردا اگه خدا بخواد و امام رضا بطلبه عازم مشهد هستیم
نگرانیم بابت مریض شدنته خدا کنه اتفاقی برات نیفته که دیگه
واقعا تحملش رو ندارم
دوستت دارم عزیز دلم
[ ]
+ نوشته شده در ساعت9 توسط مامان دوتا گل
خیلی وقته که برات چیزی ننوشتم تو این مدت اتفاقات زیادی افتاد
درست روز سیزدهم خرداد ساعت ده صبح بود که بعد از دادن
یک شیر مفصل بهت دیگه تصمیم گرفتم از شیر بگیرمت و این
اخرین شیری بود که نوش جان کردی
همیشه از تبعات بعدش می ترسیدم می ترسیدم که دیگه از
اون بغل کردنهای سفت نگاههای عمیق موقع شیر خوردن و
بوی مست کننده بدنت خبری نباشه اما ترسم بی مورد بود هر
چند که دیگه ساعت به ساعت در اغوشم نیستی اما هنوز
موقع خوابیدن باید حالت شیر خوردن بغلت کنم که البته از این
نظر خوشحالم و البته هر وقت هم که خسته میشی باید به
همون حالت در بغلم باشی خوشحالم که اولین قدمت رو در راه
مستقل شدن به خوبی طی کردی
بعد از اون هم موضوع انتخابات و شور قبلش بود که به حدی
شدید بود که کمتر کسی بود که دچار این شور نشه
و عاقبت روز بیست و دوم خرداد روز انتخابات بود و البته روز
بیست و سه خرداد روز انتصابات بود
روز بیست و سه خرداد چنان بهتی به ملت وارد شد که تا چند
روز همه در کما به سر می بردند و دریغ که اندیشه هامون به
یغما رفت و از اثر انگشتمان به بدترین شکل سوئ استفاده شد
روز بیست وچهار خرداد مصادف با تولد حضرت زهرا روز زن و
روز مادر بود که البته اکثر مادرها یادشون نبود که باید از مادر
بودن و زن بودن خودشون خوشحال باشند
روزی که چشمهای هزاران مادر منتظر بازگشت فرزندانشون از
اجتماع حق طلبیشون بود و البته چشمان مادرانی برای همیشه
منتظر باقی ماند و این تلخ ترین روز مادری بود که رقم خورد
و دیروز روز ولادت علی (ع) بود و روز پدر و من باز هم به یاد
پدرانی بودم که این روزها منتظر بازگشت فرزندانشون هستند
یادت باشه عزیزم پدرت بهترین پدر دنیاست همیشه قدر دان
زحماتی باش که برات می کشه
و بالاخره امروز
یعنی ۱۶ تیر ۱۳۸۸ این تاریخ حکایت از این می کنه که شما دو
ساله با قدمهای زیبات زندگیمون رو که قبلا توسط خواهرت زیبا
شده بود زیباتر کردی
عزیز دل مادر امروز ساعت دو بعد از ظهر شما دو سالت تموم
میشه و وارد سومین سال زندگیت خواهی شد
تنها ارزوی من اینه که بزرگ شدن و بالندگیت رو ببینم
امروز بابا راهی یک ماموریته و به خاطر همین دیشب جشن
تولد کوچکی با حضور مامان جون و باباجون و خاله جون و دایی
جونها برات گرفتیم که بهت خیلی خوش گذشت
انشا الله همیشه شاد باشی نازنینم
[ ]
+ نوشته شده در ساعت7 توسط مامان دوتا گل
احترام به انسان بودن انسانها
تو باید یاد بگیری به دیگران احترام بگذاری از هر رنگ و نژادو دین
مذهبی که باشند محترمند
احترام به رای اندیشه و نظر دیگران
عزیزم انسانها یی که گفتم باید به خاطر انسان بودنشون از تو
احترام ببینند دارای رای اندیشه و نظرات مختلف هستند مهم
ترین شرط انسان خوب بودن احترام گذاشتن به ارا و نظرات
دیگرانه که موافق یا مخالف تو هستند خواه تعدادشون کم باشه
خواه زیاد تو موظفی که به اونها احترام بگذاری برای اثبات
حقانیت خودت نباید به دیگران ظلم کنی که ان دیگران مثل تو
انسان هستند حق گاهی گرفتنیست گاهی واگذار کردنی
اگر حق توست پس باید بگیری و اگر حق تو نیست و حق
دیگریست باید واگذار کنی در گرفتن حق کوتاهی جایز نیست
اگر در گرفتن حق پایمال شده ات کوتاهی کنی یعنی اماده سازی
راه برای ظلمهایی که پیاپی به تو روا خواهند داشت و تو چاره
ای نداری الا سکوت پس یاد بگیر که حق گرفتنیست و گاهی
انسانهای بزرگ زندگی خود را در معرض خطر قرار میدهند تا
حق خود و دیگران رو بگیرند و اگر هم نتوانند حق خود را از
اقلیت خودکامه بگیرند در تاریخ به اسطوره های ملی بدل می
شوند و سر مشقی برای نسلهای اینده خواهند شد
یاد بگیر که هر گز عقیده ات را فدای مصلحت نکنی
هر وقت عقیده ات را فدای مصلحت کردی بدان که دیری نمی
گذرد که مبدل به انسان مسخ شده ای میشوی که کمالات
انسانی خود را از دست داده و دیگر صاحب هیچ اندیشه نظر
و عقیده ای نخواهد بود و اگر مجبور به مصلحت اندیشی شدی
عقایدت را برای خودت تکرار کن تا فراموش نکنی که تو صاحب
عقیده و اندیشه هستی و همیشه در سکوت به دنبال راهی
برای گریز از سکوتت باش
اگر در مصدر قدرتی قرار گرفتی و اکثریت با نظر تو مخالف بودند
مبادا عقیده دیگران لگد مال مصلحت تو شود که بدان ان زمان
که برای عقیده دیگران حرمت قائل نبودی و به اسم مصلحت
عقیده خودت را غالب کردی یاری عده زیادی از اندیشه ها راکه
ناگزیر به استفاده از انها هستی از دست داده ای و مدت زمانی
نخواهد گذشت که تو خود قربانی مصلحت دیگران بر خلاف
عقیده انها خواهی شد
و بدان که چند چیز به عنوان ایرانی بودن باید برای تو افتخار باشد
اول گذشته ات
گذشته و تاریخی که بزرگانی چون کوروش کبیر و ارش کمانگیر
برای تو ساخته اند تو از نسل اریایی هستی هر چند که وطنت
بارها و بارها توسط مغولها و اسکندر ها مورد هجوم قرار گرفته
اما کسانی بوده اند از نسل پاک اریایی که به مدد اهورا وطنت
را خاکت را مرزت را حفظ کرده اند تا تو امروز به اریایی بودنت
افتخار کنی
پسرم گذشته و تاریخ تو بسیار زیباست هر چند که گروهی
می خواهند تاریخ و گذشته ات را بدزند و ان را پر از سیاهی
کنند اما بدان که گذشته ات پر از زیباییست پر از فداکاریست
دزدان گذشته نمی دانند که با دزدیدن گذشته یک ملت راهی
برای چیره دستی وجود ندارد و انسان بی گذشته بی هویت
است داشتن اینده زیبا در گرو داشتن گذشته زیباست
وطن
ایران اشنا ترین نامیست که در تمام طول عمرت خواهی شنید و
از مادر به تو نزدیک تر است پس باید یاد بگیری دوستش داشته
باشی به دور از جنجالهایی که در ان هر روز رشد می کند
وطنت هر روز از روزی که ایران نامیده شد حوادثی به خود دیده
است که شاید اگر می توانست نمی دید
یاد بگیر ایران را به خاطر ایران دوست داشته باشی بدون پسوند
و پیشوند
هم وطن
هم وطن یعنی ان ایرانی که تودر گذشته ایرانت دیده ای و حال
میبینی ودر اینده خواهی دید یعنی برادر خواهر دوست رفیق
واز همه مهمتر ایرانی بدون پسوند و پیشوند مذهب فکراندیشه
این ایرانی تا وقتی ایرانیست که ملتت را برای بالندگی ایران
یاری کند و ان زمان که تیشه به ریشه کشورش زند حیف نام
ایرانی که در شناسنامه اش حک شده است و بدان که او
گرگیست در لباس میش
پرچم مقدس ایران
پرچم مقدس ایران که قدمتش به بلندی هویت کشور توست
ونشانی از کشورت پرچمی که بدون پسوند و پیشوند با سه
رنگ سبز و سفید و قرمز قابل احترام و دوست داشتنیست
پرچمی برای تمام ایرانیان با هر فکر مذهب عقیده و اندیشه ای
پسرم ایران امروز چشمانش به دستهای کوچک تو خیره مانده
است و تو دیگر مردان و زنان کوچکی که باید فردایش را زیباتر
از امروز بسازید
پس سالم بیندیش و سالم زندگی کن
[ ]
+ نوشته شده در ساعت8 توسط مامان دوتا گل
ما بعد از گذروندن یک دوره پر مشغله برگشتیم
امتحانات دختری بالاخره روز یازدهم خرداد تمام شد ودخترم
وارد دوره جدیدی از زندگیش شد
البته امتحانات ورودی مدارس تا دیروز بعد از ظهر ادامه داشت
یازدهم خرداد ساعت ۳ بعد از ظهر ازمون مدرسه مهدوی با
حدود۳۰۰۰ داوطلب انجام شد
فکر می کنم که در میان مدارس بیشترین داوطلب رو داشت
با ورود به مدرسه نا خوداگاه ذهنم رفت به چند سال پیش
که دبیر منطقه ۱۸ بودم حدود ده سال بین بچه هایی زندگی
کردم که فقر درس اول زندگیشون بود رنگ زرد صورتشون به
هر ادمی ثابت می کرد که کم خونی دارند لباسهای مندرس
و گاها وصله خورده یادم میاد که دانش اموزی داشتم که مقنعه
اش با اطو سوخته بود و به طور نا فرمی پارگی رو دوخته بود یا
دانش اموز دیگه ای داشتم که از کتانیش فقط رویه اش مونده
بود و تخت نداشت و یا اون یکی که بند کفشش پار شده بود و
با یک بند پارچه ای کتانیش رو بسته بود یا اون دیگری که دیگه
نمی خواست بیاد مدرسه چون سر و ضعش ناجور بود و لباس
گرم نداشت بماند که چه تعداد از این طفل معصومها رو دیدم که
با وجود اینکه از نظر درسی عالی بودن ولی به خاطر فقر
شوهرشون میدادن و در حقیقت از چاله به چاه می افتادند
بگذریم اما توصیف مدرسه مجتمع در زعفرانیه واقع شده در
خیابانی به نام کو ه دامن از اسمش پیداست که میتونه چقدر
با صفا باشه وارد مدرسه که میشی ابتدادبستان بعد راهنمایی
و بعد همدبیرستان پیش دانشگاهی در زمینی به مساحت
۱۱۰۰۰ متر حالا قیمت مدرسه رو حدس بزنید
وارد مدرسه که شدم اول تعجب کردم که همچین مدرسه ای تو
ایران چه می کنه شبیه هتلهای پنج ستاره بود امکانات واقعا
از هر جهت عالی البته نمیدونم چقدر از این امکانت عالی
استفاده میشه یکی از مادرها در مورد شهریه ابتدایی صحبت
می کرد حدود ۳۵۰۰۰۰۰ تومان با خودم حساب کردم یعنی
چیزی معادل حقوق یکی دو سال افراد کم در امد که تعدادشون
روز به روز هم بیشتر میشه ودر امد شاید اگر خوشبینانه نگاه کنیم و نگیم یک روز در امد چند روز خیلیها
هر چند که خودم هم یکی از
همون ادمهایی بودم که دخترم رو داوطلب انتخاب این مدرسه
کرده بودم ولی از خودم بدم اومد فکر کردم که اگر بچه های
مهربون و صمیمی مدرسه صاحب الزمان که بعضی هاشون
فقط اسم بالا شهر رو شنیدن و تا حالا گذارشون به بالاتر از
میدون ازادی هم نیفتاده بیان تو این مدرسه چه حلی بهشون
دست میده بچه هایی که هر سال زمستون موقع برف و بارون
از دست ابچکه های سقف کلاسشون مکافات دارن البته انگار
اونها چون فقیر هستند باید در فقر فرهنگی هم غوطه ور باشند
بگذریم بعد از اتمام امتحان مدرسه مهدوی نوبت امتحان ورودی
مدرسه روشنگر بود که در خیابان شریعتی نرسیده به تجریش
واقع شده مدرسه ای که به مذهبی بودن شهرت داره
وقتی به مدرسه رسیدیم امتحان شروع شده بود قیافه ادمها
با اونچه که دم مدرسه مهدوی دیده بودیم فرق می کرد مادرها
عموما چادری بودن و مدل ماشینها یک مدل پایین تر از مدرسه
مهدوی چون از ماشین پیاده نشدم نتونستم اطلاعاتی در مورد
شهریه و غیره بگیرم تعداد شرکت کنندگان ۲۸۰ نفر که البته این
هم جای تامل داره جالبه تو کشوری که داعیه اسلامی بودنش
دنیا رو بر داشته و انتظار میره طبق اسمش خیلی اسلامی
باشه و نیازی به وجود مدارس مذهبی نباشه هنوز مدارسی
هستند که ادعای مذهبی بودن دارند و و مدارس دیگر رو از این
نظر مردود میشمرند و البته خانواده هایی که به شدت طرفدار
این نوع مدارس هستند
روز دوازدهم خرداد مدرسه ابوریحان
مدرسه از نظر علمی بسیار در سطح بالایی قرار داره و به گفته
یکی از مادرهافقط دانش اموزانی که می خوان در اینده
پزشکی قبول بشن وارد این مجتمع میشن مجتمعی که در
انتهای یک کوچه تنگ بن بست قرار داره و البته با توجه به تجربه
ای که در طول چند سال تدریسم به دست اوردم بانگاه اول و بر
خورد اولیائ مدرسه فهمیدم اونطور که از مدرسه تعریف میکنند
واقعا مدرسه مدرسه است البته امیدوارم خیلی خوشبینانه
فکر نکرده باشم و صد البته مدرسه شکل مدرسه بود و دیگه از
هتل پنج ستاره و تلسکوپ و اتلیه عکاسی و سالن امفی تاتر
و غیره خبری نبود هر چند که اگر بچه های پایین شهر گذرشون
به اینجا هم بیفته از فرط تعجب قالب تهی می کنند اما بسیار
معقول تر از مدرسه قبلی بود
ساعت چها ربعد از ظهر مجتمع اموزشی منظومه خرد
ازدحام ماشینها به قدری زیاد بود که بلوار دانشجو مسدود شده
بود عمارت مدرسه از دور توجه هر ره گذری رو جلب می کنه
مدرسه خرد هم مثل مهدوی شبیه هتل اما با ستاره های
پایینتره و البته از نظر اموزشی بالاتراز مهدوی قرار داره
الغرض
غرضم از نوشتن این مطالب این بود که واقعا اختلاف طبقاتی
چقدره ایا میشه اندازه اش رو حتی حدس زد اگر یک روز دانش
اموزان مهدوی رو به یکی از مدارس پایین شهر ببرند حتی حاضر
نیستند که روی نیمکتهاشون بشینند چه رسد به اینکه چندین
ساعت اون محیط رو تحمل کنند
من نمیگم چرا مدارسی با این امکانت وجود داره میگم چرا
هیچ کاری برای بهبود وضعیت مدارس جنوب شهر نمیشه
اون بچه های رنگ پریده هم بچه های همین اب وخاکند حق
دارند از امکانات نسبی برخوردار باشند حق دارند خوب بخورند
خوب بپوشند تا خوب فکر کنند واقعا فردا پزشکان و مهندسان و
افراد موفق جامعه ما تنها محدود به چه قشری میشوند
ناخوداگاه به یاد یک جمله میفتم که ابتدای کتاب تاریخ سوم
دبیرستانمون از اقا محمد خان قاجار نوشته بود که بعدها این
جمله حذف شد
اگر می خواهی بر مردم حکومت کنی بگذار که در فقر و
بیسوادی بمانند
البته به حمد الله با وجود تاسیس دانشگاه ازاد اسلامیش باشه
بعدا همه جوونها دارای مدرک شدند
و امار بی سوادی هم پایین اومده چون شکر خدا پیرها که
سواد ندارند کم کم دارن میمیرن بقیه هم لا اقل خوندن و
نوشتن رو یاد میگیرن این که شامل حال کشور وملت ما نمیشه
فقر هم که اصلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
[ ]
+ نوشته شده در ساعت9 توسط مامان دوتا گل







