گذشته خودم حال شما و خواهرت و اینده هر دوتون
تو فکر ادمهای دور و اطرافم تو فکر سلیقه های مختلف تو
فکر اینکه دیگه برای ادمهای اطرافم حد وسط وجود نداره همه
به هم یا به چشم خودی نگاه می کنن یا غریبه دیگه همشهری
و هم وطن معنی نداره اگر هم عقیده ات باشه حتی اگر هم
وطنت نباشه خودیه و اگر هم عقیده ات نباشه بیگانه است
نمی دونم چیزهایی که برات می نویسم کی می خونی اون
وقت که اینها رو می خونی وضع دور و اطرافت چطوریه
فقط امیدوارم که اینده از حال بهتر باشه
دلم میسوزه دلم میسوزه برای مادرانی که با خون دل خیلی
هاشون با بستن دخیل این امام زاده اون امام زادهو هزار
جور نذر و نیاز بچه دار شدن و حالا باید فراق بکشن اه بکشن
یا هر روز بچشون را با اشک به دانشگاه بفرستن
بعد هم به ساعت خیره بشن که ایا بچشون امانتشون هستی
و ثمره عمرشون به خونه برمیگرده یا............
میدونی مادر با چه خون دلی بچه بزرگ می کنه میدونی مادر با
چه عشقی بچه اش رو مدرسه میفرسته میدونی همیشه از
کوچک شدن لباسهای بچه اش چه حظی می بره میدونی با چه
التهابی به دنبال اسم بچه اش تو اسامی پذیرفته شدگان
دانشگاه می گرده به امید اینکه جگر گوشه اش انسانی بشه
که همه از وجودش بهره مند بشن به امید اینکه کشورش بهش
افتخار کنه و دنیا بهش غبطه بخوره اما این رو بدون که خیلی ها
جاودانه میشن و در یادها و قلبها میمونن بدون اینکه بتونن ورق
پاره ای رو به عنوان مدرک از دانشگاه بگیرن مدرکی که اونها
میگیرن مدرکیه که با هیچ مدرک دنیایی محک زده نمیشه
پای مدرکشون مهر شده ا- ز-ا- د-ی
بدون اگر روزی طعم واقعی این کلمه رو چشیدی از یاد نبری
کسانی رو که برای احقاق این حق خدادادی سنگین ترین بها رو
پرداخته اند

راستی ۱۶ اذر بیست ونه ماهه شدی گل مامان
[ ]
+ نوشته شده در ساعت8 توسط مامان دوتا گل
که همون دور شدن از مامان وپیوستن به باباست چندان
ناراضی نیست و روزهایی که من نیستم و پیش بابایی میمونه
اصلا بی وفا سراغی از من نمیگیره و کاملا بهش خوش میگذره
تازه روزهایی که میره سر کار که تا شش بعد از ظهر از هم
دوریم وقتی اقا تشریف میارن خونه دریغ از یک ابراز احساسات
و این منم که مثل کنه بهش می چسبم
وقتی هم که برمی گردم خونه همش تلفن دستمه و نگاهم به
ساعت که اقای رییس کی به منزل میان تا دلتنگی های من
تموم بشه البته قرار بر این شده که به دلیل شیوع بیماریهای
مختلف اقا دگه تا جاییکه میشه از منزل خارج نشن و پیش
بابایی در خونه بمونند
مطلب بعدی اینکه بعد از خرید اولین خودرو برای پسری که
نزدیک به یک سال و نیم ازش می گذره و خداییش به نظر من
بهترین وسیله براش توی اون سن بود با دیدن اشتیاقی که
نسبت به رانندگی و انواع و اقسام ماشینها دارند به این فکر
افتادیم که وسیله نقلیه اش رو مدرن کنیم و یک ماشین جدید
براش گرفتیم و الان تقریبا یک ده روزی هست که با ماشین
جدیدش حال می کنه و خوشبختانه یکی از شرایط ازدواج رو
پیدا کرده
از شیرین زبونیهاش هم که دیگه نمیتونم بگم چون ممکنه
همین جا غش کنم
چند وقت بود که مرتب میومد سراغم و میگفت بذار یک بوسه
شکلاتی ازت بکنم بعد یک بوس محکم ازم می کرد بعد از
خواهرش پرسیدم که ین بوسه شکلاتی رو از کجا یاد گرفته
گغت:مربوط میشه به اون شعر عمو پورنگ که توش بوس
شکلاتی داره این احتمالا از اونجا یاد گرفته
چند وقت هم هست که اگه جلوی جمع بهش گیم کاری رو
نکنه یا چیزی رو از دستش بگیریم شدیدا تو لک میره بهش
بر می خوره ناراحت میشه بغض میکنه و تا یک رع خشکش
می زنه و از جاش تکون نمی خوره تادیگه با هزار سلام وصلوات
ومنت کشی حالش خوب بشه
عشق به تماشا کردن سی دیهای مختلف به تماشای شگفت
انگیزان کشیده شدو الان هم بتمن نگاه می کنه
روزی صد بار دکتر میشه من رو با خشونت تمام معاینه می کنه
دستش رو تا مچ تو دهانم می کنه دلم رو فشار میده گوشم
رو میکشه خلاصه دکتر خشنیه چند وقت پیش ازش پرسیدم که
بزرگ شدی دوست داری چکاره شی گفت دکتر البته باید درس
بخونم نزدیک بود چشمام از حدقه بزنه بیرون
خلاصه این هم از کارهای پسرمون که روز به روز بزرگتر و
ماهتر میشه
[ ]
+ نوشته شده در ساعت8 توسط مامان دوتا گل
بالاخره سه شنبه این هفته شد
همه بچه ها پس از طی مراح مختلف مثل رفتن به مهد کودک و
دبستان و دبیزستان و دانشگاه در اخر با تلاش فراوان برای
خودشون کار دست و پا می کنند اما پسرک ما در سن دو سال
و سه ماهگی کارمند کوچولو شد![]()
موضوع از این قراره که امسال بالاخره پس از دو سال بخور و
بخواب و مرخصی بدون حقوق برگشتم سر کار البته امسال هم
به دلیل اینکه اقا پسرمون هنوز کوچکه و با شیوع بیماریهای
جور و واجور ممکنه که به درد سر بیفتیم تصمیم گرفتیم که
من نیمه وقت مدرسه برم یعنی دو روز در هفته و باز تصمیم
بر این شد که حتما یک روزش پنجشنبه باشه که بابایی خونه
باشه و پسرکمون رو نگه داره و یک روزش وسط هفته که با
بابایی بره سر کار و خلاصه دستی در چرخاندن چرخهای مملکت
داشته باشه![]()
تا بالاخره سه شنبه هفته پیش بابا رفت که درخدمتگزاری حاضر
باشه ![]()
خلاصه کلی هم کمک کرده بود از دادن برگه برای تایپ به
تایپیست
بابایی تا اخراج معاون بابایی با این جمله که بلو
سوال اسانسول شو بلو بیلون ![]()
و البته کلی هم شیطنت کرده بود و بالاخره ساعت پنج بعد از
ظهر با یک رایحه خوش به خونه برگشت
این گرفتن حسین اقا از پمپرز هم گرفتاری شده تنبلی من از یک
طرف و شیطونی اقا که حاضر نیست به هیچ عنوان داخل
دستشویی بره از طرف دیگه کار رو طولانی کرده
اخه کی دیده یک کارمندپوشک ببنده بره سر کار![]()
[ ]
+ نوشته شده در ساعت7 توسط مامان دوتا گل
ادامه اخبار چند روز دیگر
[ ]
+ نوشته شده در ساعت9 توسط مامان دوتا گل
گلم رو نذاشتم
این هم جدیدترین عکس گل پسرم
[ ]
+ نوشته شده در ساعت14 توسط مامان دوتا گل
پسر ناز من چند وقتیه عاشق کارتون شرک شده شاید روزی چهار پنج بار کارتون شرک و
کریسمس رو ببینه خیلی از جملاتش رو هم حفظ شه تا میگیم حسین شرک چی میگه
صداش رو کلفت می کنه و میگه کریسمس بر همه مبارک باشه
بعد از شرک کارتون بازگشت به گایا رو دوست داره اما چون خیلی طولانیه تا اخرش نمیبینه
زبونش هم بسیار شیرین شده
چند وقت پیش رفته بودیم مسافرت به باباش گفت بابا برام پیتزا بخر
باباش هم به شوخی بهش گفت نمی خرم می خوام امشب نون خالی بهت بدم بخوری
بعد همچین با حالتی که ادم لش ضعف میره به باباش گفت باهات قهرم باهات قهرم
وقتی بهش میگم حسین به مامان چه قولی دادی
میگه قول دادم پسر خوبی باشم ناخوام ناخوام یعنی نمی خوام پسر خوبی باشم
هنوز همچنان عاشق ماشین و موتوره و هر موتوری که در خیابون میبینه میگه برام بخر بابا
دو روز در هفته خواهرش میره دیگه مسیر رو کامل میشناسه تا یک مقدار میریم جلو
میگه اجی بره کلاس میگم کلاس چی میگه زبان میگم چی یاد بگیره میگه مثلا ابیلی بیلی
یعنی داره انگلیسی حرف می زنه
شیطونیهاش هم که هنوز پا برجاست کم نشده که هیچ زیادتر هم شده
نقاشی کردن رو هم دوست داره میگه نداشی بعد یک بیضی میکشه میگم حسین چی کشیدی
میگه تخم مرغ
[ ]
+ نوشته شده در ساعت12 توسط مامان دوتا گل
گاهی اوقات غصه می خورم که چرا توررو به این دنیا دعوت
کردم هر چند که میدونم خواست و اراده خدا بالاترین خواست
هاست و تو باید به این دنیا میومدی
اما کاش میتونستم دنیات رو عوض کنم
کاش میتونستم در دنیایی بزرگت کنم که مجبور نبودیم برای
آزادی که اولین حق انسان بعد از حق حیاته بهای گزافی به
قیمت جان انسانها بپردازیم
جایی که روح فکر خون انسان ارزش داشته باشه
جایی که کسی قیمت بقاش ریختن خون هم نوع خودش نباشه
جایی که فکرها رو حبس نکنند
جایی که همه با هم دوست باشند و شیطان در دل و وجود اونها
رخنه نکرده باشه
جایی که برابری معنای واقعی داشته باشه
جایی که مادرانی مثل من نگران نباشند که ایا فرزند من فردایی
ازاد خواهد داشت یا نه
جایی که بوی اسلام ناب از گوشه گوشه اش به مشام برسه
و دنیایی باشه سراسر ارامش
اما بدان که من و تمام مادران دنیا تمام تلاشمون رو خواهیم کرد
و از جان مایه خواهیم گذاشت تا کسی نتونه فکرت رو زندانی
کنه حتی اگر جسمت زندانی باشه
[ ]
+ نوشته شده در ساعت7 توسط مامان دوتا گل
خوبی مامانی
دوست دارم عکسای تولدت رو بذارم اما کامپیوترمون خرابه
جدیدا خیلی شیرین شدی و البته شیطون
یک وقتایی دیگه از دستت واقعا کم میارم چند روز پیش دیدم
دو تا پاکت شیر بزرگ رو اوردی داری خالی میکنی روی مبل و رو
زمین یکیش رو که کامل خالی کرده بودی مشغول خالی کردن
دومی بودی که خلاصه دستگیرت کردم
اگر ابمیوه هم بهت بدم حتما از نی اون به عنوان شلنگ
استفاده می کنی و همه جارو ابمیوه می پاشی
حرف زدنت هم که کامله کامله
گاهی اوقات برای خنده کلمات خیلی سخت رو میگیم و تو بدون
اشتباه اونها رو تکرار می کنی
جمله بندیت هم درسته
مثلا
حسین ابمیوه دوست داری دوست دارم
یعنی کامل میدونی فعل رو باید چطور به کار ببری
جملاتت از دو سه کلمه ای فراتر رفته و جملات طولانی رو
راحت میگی
خلاصه خیلی شیرین شدی
تازگی ها عاشق حموم شدی تا در حموم باز میشه تو توشی
همش هم باید دوش حموم باز باشه و اب بریزه رو سرت درست
بر عکس چند وقت پیش که اصلا این رو دوست نداشتی
فردا اگه خدا بخواد و امام رضا بطلبه عازم مشهد هستیم
نگرانیم بابت مریض شدنته خدا کنه اتفاقی برات نیفته که دیگه
واقعا تحملش رو ندارم
دوستت دارم عزیز دلم
[ ]
+ نوشته شده در ساعت9 توسط مامان دوتا گل












