چند روزه با مامانم هی میریم دد
خیلی کیف داره همش هم میریم خونه مامان جونم
چند روز بابایی نبود رفتیم اونجا کلی کیف کردم هر کی از
راه میرسید با من بازی می کرد مامانم هم هی می گفت
نکنید بد عادت میشه![]()
از روز دوشنبه هم که عموی مامانی از اصفهان اومده
اونها هم کلی من رو تحویل میگیرن![]()
دیروز که اجی جونم رفت کلاس دوباره رفتیم خونه مامان
جونم شب هم رفتیم پارک ارم اجی وپسر خاله هام
حسابی اتیش سوزودن اما من فقط تو کالسکه نشسته
بودم اخرش هم لجم گرفت خوابیدم
امروز بعد از ظهر هم که دوباره میریم شمال ایندفعه با
مامان جونم و دایی جونام و خاله جونم وعموی مامانم
میریم مامانم از الان غصه اش شده همش میگه من
چطوری این بچه رو چند ساعت نگه دارم
اخه میدونین من تو کار سیت نمیشینم باید بغل مامانم
باشم بعدش هم که عشق فرمونم همش دوست دارم
رانندگی کنم تازه برف پا کن رو هم دوست دارم
تکون که می خوره کیف می کنم
خلاصه خدا به مامانم صبر بده
[ ]
+ نوشته شده در ساعت9 توسط مامان دوتا گل
که کوچولو بود دوتا مسافرت رفتیم که تفاقا خیلی هم خوش گذشت
امسال حسین مامان بزرگتر شده و قراره بیشتر باهم مسافرت بریم هرچند
که دردسرهاش هم بیشتر شده از همه بد تر هم موضوع تغذیه اشه که
نمی تونم به دلایل بهداشتی غذای بیرون رو زیاد بهش بدم من هم که
حسابی وسواس دارم باید بگردم یک جای تمیز و بی عیب ونقص ژیدا کنم
خلاصه توی این تابستون فعلا دوتا مسافرت رفتیم اولی به مشهد که البته
از راه شمال رفتیم ودومی هم به بابلسر که هردو هم به ما خیلی خوش
گذشت هم به گل پسر البته به فاطمه تو سفر دوم خیلی خوش گذشت
چون با یکی از دوستای خانوادگیمون رفتیم و اونها هم دوتا دختر ناز داشتن
خلاصه اینقدر بازی کرد که حسابی افتاب سوخته شد تا غافل می شدیم
بچه هالب دریا بودن ومشغول شن بازی
اگه خدا بخواد دو ه تا سفر دیگه هم داریم که یکیش شماله که این هفته
میریم دومی احتمالا اردبیل وسرعین و سومی هم عروسی عمه کوچیکه
فاطمه خانمه که اگه خدا بخواد نیمه شعبان مشهدیم
این هم یک تعدادی از عکسا که مال دوتا سفره
این عکس درشاندیز مشهد
گرفته شده
[ ]
+ نوشته شده در ساعت12 توسط مامان دوتا گل
نگاه عاشقانه ومعصومانه تو بود
زیباترین سخنی که شنیدم اوای دل انگیز کلام تو بود
زیباترین احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود
زیباترین انتظار زندگیم حسرت دیدار تو بود
زیباتریت لحظه زندگیم با تو بودن بود
زیباترین هدیه عمرم محبت تو بود
زیباترین تنهاییم گریه برای تو بود
زیبا ترین اعترافم عشق تو بود
[ ]
+ نوشته شده در ساعت9 توسط مامان دوتا گل
تو را به جای تمام کسانی که نشناخته ام دوست می دارم
تو را به جای تمام روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم
برای خاطر عطر نان گرم وبرای خاطر نخستین گلها
تورا به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
تورا به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم دوست می دارم
[ ]
+ نوشته شده در ساعت8 توسط مامان دوتا گل
گذره اومدم تا گزارش تولد رو بنویسم
روز ۱۳ تیر تولد شازده رو گرفتیم سه روز زودتر چون
بابایی ماموریت داشت و۱۶ تیر هم شهادت بود خلاصه
تقریبا از یک ماه قبل دل تو دل دختر نازم نبود وهمش برا
تولد دادش کوچولو نقشه میکشید تا بالاخره روز موعود
فرا رسید کیک رو از قبل سارش داده بودم و برای اینکه
حسین خسته نشه و عکسها هم شلوغ نیفته قبل از
رسیدن مهمونها کیک رو گرفتیم تا باهاش عکس بیندازیم
و البته خونه رو هم یک مقدار تزیین کرده بودیم
حسین هم با اینکه خسته بود حسابی همکاری کرد و تا دوازده شب از
رقصیدن ودست زدن کم نگذاشت
تولد تقریبا ساده برگزار شد چون نمی خواستم هم حسینم خسته
بشه هم خودم و دو تایی هم از تولد چیزی نفهمیم
یک عالمه کادوی خوشگل هم بچه ها برا حسین اورده
بودن که البته بزرگترها هم ما رو حسابی شرمنده کردن
بعضی کادو ها هم دخترونه بود ومی گفتن چون حسین
هنوز چیزی نمی فهمه برای فاطمه کادو اوردیم
خلاصه تولد گل پسرم هم شکر خدا به خوبی وخوشی
تموم شد
پسر عزیزم انشا الله سالیان سال بتونم تولد زیبات رو
که برام یکی از بزرگترین وقشنگترین روزهای عمرمه
برات جشن بگیرم
[ ]
+ نوشته شده در ساعت1 توسط مامان دوتا گل
فرزند اولم دختر باشه بعد از ازدواج وقتی باردار شدم مطمئن
بودم که نی نی تو دلم دختره واصلا نمی تونستم ونمی
خواستم به پسر فکر کنم وقتی سونو رفتم وگفتن بچه دختره
رو ابرها پرواز می کردم وانگار دیگه هیچ ارزویی نداشتم و
وقتی دخترم به دنیا اومد من شدم خوشبخت ترین مامان دنیا
هیچ وقت به یک فرزند دیگه فکر نمی کردم یعنی همیشه
پیش خودم می گفتم مگه میشه این عشق رو با یک بچه دیگه
هم تقسیم کرد مگه میشه دومی هم اینقدر عزیز باشه برای
همین اصلا خیال نداشتم که به زندگیمون فرزند دیگهای اضافه
بشه
تا اینکه دخترکم کم کم بزرگشد همه چیز داشت اما احساس
خلا می کرد دوست داشت خوشبختیش رو با خواهر یا برادرش
تقسیم کنه چاره ای نبود باید خود خواهی رو کنار می گذاشتم
و برای زیبا تر کردن زندگی کسی که تمام وجودم بود بزرگترین
تصمیم رو می گرفتم
و بالا خره فرزند دوم هم شد نی نی تو دلی مامان
و فاطمه شاد ترین دختر دنیا شداین خبر خوش رو خاله جونش
بهش داد هیچ وقت اون لحظه رو یادم نمیره که نمی دونست
باید از خوشحالی بخنده یا گریه کنه
خلاصه از همون اول دوباره عاشق شدم عاشق کسی که حتی
لمسش هم نکرد ه بودم خیلی برام عجیب بود اون عشقی که
می ترسیدم تقسیم بشه تقسیم نشد مضاعف شدو من باز هم
شد عاشقی که دیوانه وار کس دیگه ای رو در قلبش جا میده
خلاصه نه ماه انتظار سخت برای من و سخت تر برای دخترم
گذشت و زمان مقدس به دنیا اومدن موجود پاک دیگه ای فرا
رسید من همسرم مادرم برادرم دخترم صبح روز ۱۶ تیر راهی
بیمارستان شدیم
و بعد از چند ساعت انتظار نوبت به دنیا اومدن نازنینم شد ومن
راهی اتاق عمل شدم به خواست خودم بی حسی گرفتم
نمی تونم بگم چه احساسی داشتم هم دلم شور می زد هم
هیجان داشتم هم شوقی وصف ناپذیر برای دیدن کسی که نه
امه انتظار دیدنش رو کشیده بودم داشتم دعا می خوندم و با
حسینم حرف می زدم که نترسه با صدای یا محمد یا علی دکتر
به خودم اومدم وبعد صدای که قشنگترین صدای دنیا بود گریه
عزیزترین موجود روی زمین و به این ترتیب از اون روز به عشق
دو بهونه قشنگ زندگیم قلبم می زنه
عجب
لذتی داره مادر بودن

glitter-graphics.com
[ ]
+ نوشته شده در ساعت9 توسط مامان دوتا گل
پسر نازم حرفهای زیادی برای نوشتن دارم اما واقعا نمی دونم
که از کجا باید شروع کنم از روز اولی برات بگم که فهمیدم تو در
وجودمی از اولین باری بگم که زیباترین صدای دنیا رو شنیدم
و اون چیزی نبود غیر از طپش قلب تو که برای من تنها صدای
قلب نبودزیباترین صدایی بود که گوشهام تا اون زمان شنیده بود
از اولین باری بگم کهتو رو در سونوگرافی دیدم وبا اینکه هیچ
چیزی ازت معلوم نبود تا مدتها سی دی تو رو میذاشتم وبا
اشتیاق نگاه می کردم و اگه یک روز نمی دیدم دلم برات تنگ
می شد از لحظه لحظه هایی که به انتظار ورودت به این دنیا با
بی قراری طی کردم از روز اول به دنیا اومدنت از اولین گریه ات
از اولین بوسه ای که روی صورت قشنگت نشوندم از اولین
خنده ات از اولین نگاه محبت امیزتاز اولین باری که غلط زدی
سینه خیز رفتی نشستی چهار دست وپا شدی ایستادی و
اولین قدم سستت رو برداشتی از اولین کلماتی که با زبان
کودکانه ات گفتی و تمام دنیا رو با هر کدوم از کارهات به
من هدیه کردی باورم نمیشه که یک ساله که تو نازنینم زندگی
شیرین ما رو شیرین تر کردی چه زود می گذره لحظات زیبای با
تو بودن پسرم نمی دونم توی این یک سال چطور مادری برای
تو عزیز تر از جانم بودهام من تمام سعیم رو کردم که مادر
خوبی برای تو گل نازم باشم دوست دارم بدونی که خیلی
دوستت دارم خیلی زیاد

glitter-graphics.com
[ ]
+ نوشته شده در ساعت2 توسط مامان دوتا گل
افتاده که دوست دارم همش رو برات بنویسم اما حس عجیبی دارم تا یادم
نرفته بگم که تو عزیز تر از جانم ۱۶خرداد یازده ماهه شدی و شمارش
معکوس برای اولین جشن تولدت شروع شده میدونی پسر نازنینم سال
گذشته این موقع احساس می کردم که چقدر به خدا نزدیکم انگار که رو
ابرها پرواز می کردم لحظه های کشدار برام زیباترین لحظه ها بود هم
دوست داشتم زودتر تو رو ببینم هم دوست نداشتم این لحظه های زیبا تموم
بشه لحظه هایی که هنوز با یاداوریشون غرق لذت میشم اون موقع تو
فرشته نازنین تو دلم بودی و من برای همین احساس می کردم که با خدا
فاصله چندانی ندارم همش فکر می کردم که اگر تو به دنیا بیای شاید این
احساس دوست داشتنی از بین بره با اینکه یک بار مادر شدن رو با تمام
وجودم احساس کرده بودم اما از اونجایی که رسیدن هر هدیه ای از طرف
خدا زیبایی خاص خودش رو داره سعی می کردم تمام لحظات رو با تمام
وجودم مزه مزه کنم حالا تویازده ماه که کنارمی و شدی همه چیز من
می دونی هنوز هم همون احساس زیبای قبل از به دنیا اومدنت رو دارم و
هنوز هم به خدا نزدیکم چون تو فرشته کوچک الهی در اغوش منی نمی
دونم می تونم بهت ثابت کنم که عاشقتم می تونی بفهمی که دیوانه وار
و با تمام وجودم دوستت دارم خوشبحال ققنوس اخه میدونی ققنوس وقتی
می خواد مادر بشه اینقدر پر وبال می زنه تا اتش می گیره و از خاکستر
وجودش فرزندش به وجود میاد و اینطوری ثابت می کنه که چقدر عاشق
فرزندشه کاشکی من هم ققنوس بودم
[ ]
+ نوشته شده در ساعت14 توسط مامان دوتا گل













